تبليغاتX
غریبانه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 10:38  توسط فاطمه | 

 

دیگه از فاصله ها خسته شدم
از تب دلهره ها خسته شدم

خسته و سردم از این بی وزنی
از سکوت سایه ها خسته شدم

مثل پروانه ی دلتنگ و اسیر
از فریب شعله ها خسته شدم

کاش می شد پر بگیرم تو بهار
از حصار پیله ها خسته شدم

مثل موسیقی غمگین غروب
از شب و شب زده ها خسته شدم

به خدای ساقی و جام قسم
از می و می زده ها خسته شدم

توی این بی کسی و غم زدگی
از غم خاطره ها خسته شدم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 11:18  توسط فاطمه | 

من از پیمانه لبریزم دلا مستی کجا جویم  

       
من از شب ها گریزانم دلا ذکر خدا گویم


من از درد فراق یار به شعله آنچنان سوزم   

  
که تنها عاشقان دانند خبر از حال و از روزم


ز سوز دل چنان گریم شود ابر صبا حیران   

 
ز سیل اشک چشمانم سپس در خود شوم ویران


ز دل شرمنده ام اکنون عذابش داده ام هر دم     


بیابی مرهمی یارا که تا درمان کند دردم


بیا پیدا کنید او را که تا باز آورد جانم   

       
 که تنها او در این عالم بود درمان هر دردم


کجایی ای مرا همدم کجایی مرهم دردم   

       
من از عشق تو میمانم ، بیا خاک رهت گردم


تویی سامان   تویی درمان  تویی وصل و تویی حجران


منم آشفته کویت بیا این قصه را پایان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:15  توسط فاطمه |