تبليغاتX
غریبانه
 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 14:0  توسط فاطمه | 

 

 

 

دیروز چه غریبانه درحین انجام وظیفه به ملکوت اعلاء پیوست او نامش بتول ودبیرآموزش پرورش شهرمان ویکی ازدوستانم بود  .

 

اورفت وتنها نامش وخاطراتش به یادگارماند روحش شاد ویادش برای همیشه گرامی باد.

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست

غنچه آن روز ندانست که این گریه زچیست

باغ پر گل شدو هر غنچه به گل شد تبدیل

گریه ی باغ فزونتر شدو چون ابر گریست

باغبان آمد ویک یک همه گلها را چید

باغ عریان شد و دیدند که از گل خالی ست

باغ پرسید چه سودی بری ازچیدن گل؟

گفت پژمردگی اش را نتوانم نگریست

من اگر از روی شاخه نچینم گل را

چه به گلزار وچه گلدان دگر عمرش فانی ست

همه محکوم به مرگ اند چه انسان ،چه گیاه

این چنین است همه کار جهان تا باقی ست

گریه باغ از آن بود که او می دانست

غنچه گر گل بشود هستی او گردد نیست

رسم تقدیر چنین است وچنان خواهدبود

می رود عمر ولی خنده به لب باید زیست

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 16:17  توسط فاطمه |