![]() |
![]() |
|
|
مي روم شايد كه زندگي را دريابم" در سراشيبي كه نامش زندگي است ، با همه بيگانگي ها مي روم در سكوت سرد غمگين زمان بي هدف ، بي يار و تنها مي روم مي روم شايد كه در دشتي كه نامش زندگي است ، بازيابم آنچه را
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 23:10 توسط فاطمه |
|
|
السلام عليكِ يا فاطمة الزهراء (س)
خواستم که بگويم: فاطمه دختر خديجه بزرگ است. ديدم که فاطمه نيست. خواستم که بگويم: فاطمه دختر محمد (ص) است. ديدم که فاطمه نيست. خواستم که بگويم: فاطمه همسر علــی است. ديــــدم که فاطمه نيست. خواستم که بگويم: فاطمه مادر حسنيــن است. ديدم که فاطمه نيست. خواستم که بگويم: فاطمه مادر زينب است. باز ديدم که فاطمه نيست.
نه اينها همه است و اين هــمه فاطمه نيست؛ فاطمه، فاطمه است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 14:21 توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
وای چه خسته می کند
تنگی این قفس مرا |
|
RSS
|