تبليغاتX
غریبانه

به رهی دیدم برگ خزان  پژمرده ز بیداد زمان کز شاخه جدا بود

چو زگلشن رو کرده نهان در رهگذرش باد خزان چون پیک بلا بود


ای برگ ستمدیده ی پاییزی آخر تو ز گلشن زچه بگریزی

روزی تو هماغوش گلی بودی دلداده و مدهوش گلی بودی

******

برگ :
ای عاشق شیدا  دلداده ی رسواگویمت چرا فسرده ام

در گل نه صفایی  باشد نه وفایی جز ستم ز وی نبرده ام

آه، خار غمش در دل بنشاندم در ره او من

جان بفشاندم تا شد نو گل گلشن و زیب چمن

رفت آن گل من از دست با خـار و خــسی بنشست


مـن ماندم و صد خار ستم ویــــن پیـــــکر بــی جان
ای تــــــازه گــــل گـــلشن پـژمرده شـــــوی چون من


هر بـــرگ تو افتد به رهی پــــــژمرده و لـــــــــرزان

 

 
 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 23:9  توسط فاطمه | 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 11:55  توسط فاطمه | 
 

تو تموم امید من برای زندگی هستی امید وارم بتونم یه همراه خوب برای تو باشم

 

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 1:39  توسط فاطمه | 
 

                              السلام علیک یا امام جواد(ع)

سلام ما به رخ انور امام جواد            درود ما، به تن اطهر امام جواد

غريب بود و غريبانه جان سپرد و نبود       كسى به وادى غم، ياور امام جواد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 19:41  توسط فاطمه | 

 

خدایا آن ده که به

خدایا کاری نکن پرواز کنم اگر قرار است سقوط را تجربه کنم

خدایا کاری کن سقوط کنم اگر قرار است بزرگیت را فراموش کنم

خدایا کاری کن شاد باشم اگر قرار است با تو باشم

خدایا کاری کن در راه رسیدن به تو و در سختی ها صبر پیشه کنم

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 9:19  توسط فاطمه | 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 12:41  توسط فاطمه |