تبليغاتX
غریبانه
 

 

خدایا کاش می توانستم باور کنم به بزرگترین تکیه گاه در دنیا تکیه دارم 

خدایا کاش می توانستم به خود بقبو لانم که تو بودی

مرا از هزاران گرد باد که در این دنیا ست رهانیدی

دنیایی که هر روز مرابا هزاران وعده  فریب می داد 

خدایا این را از ته  دل می گویم 

که اگر تو نبودی  من این نبودم 

خدایا دلم را به ریسمانی می بندم که

آن سوی ریسمان دست تو باشد

چون به هیچ کس دیگر نمی توانم اعتماد کنم 

خدایا تو هم  ریسمان را بگیر

ومگذار در  این  دریای مواج سر گردان بمانم 

و تو لنگر گاهم باش  وبس

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 18:18  توسط فاطمه | 

 

يادم باشد حرفي نزنم كه دلي بلرزد .

 

خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را

 

 يادم باشد كه روز و روزگار خوش است   وتنها دل ما دل نيست

 

يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از

 صداقت ندهم

 

يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم

 

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست...

 

يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند

 

يادم باشد زندگي را دوست دارم

 

  

يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي كه از

 

سازش عشق مي بارد

 

 به اسرار عشق پي برد و زنده شد

 

يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم

 

يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود

 

يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم

 

يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم

 

 يادم باشد زنده ام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 11:43  توسط فاطمه |