![]() |
![]() |
|
|
خدایا کاش می توانستم باور کنم به بزرگترین تکیه گاه در دنیا تکیه دارم خدایا کاش می توانستم به خود بقبو لانم که تو بودی مرا از هزاران گرد باد که در این دنیا ست رهانیدی دنیایی که هر روز مرابا هزاران وعده فریب می داد خدایا این را از ته دل می گویم که اگر تو نبودی من این نبودم خدایا دلم را به ریسمانی می بندم که آن سوی ریسمان دست تو باشد چون به هیچ کس دیگر نمی توانم اعتماد کنم خدایا تو هم ریسمان را بگیر ومگذار در این دریای مواج سر گردان بمانم و تو لنگر گاهم باش وبس
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 18:18 توسط فاطمه |
|
|
يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم
يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم
يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي كه از
سازش عشق مي بارد
به اسرار عشق پي برد و زنده شد
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 11:43 توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
وای چه خسته می کند
تنگی این قفس مرا |
|
RSS
|